![]() |
|
||||||||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
![]() |
|
||||
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
|||||||||
![]() |
![]() |
|
![]() |
|
|
||||||||
|
|
|
|
|||||||||||
|
|||||||
| شعر - سخن و ادبیات ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند --- یا به قول پارس آفر گرامی، فردوسی بزرگ: بفرمود تا پارسی دری نبشتند و کوتاه شد داوری |
![]() |
|
|
Thread Tools |
|
#11
|
|||
|
|||
|
,سلام و احترامات بدخشانی جان بی غم باشین سخنان تان را من بر دل نگرفتم. شما اصلا کدام سخن نادرستی ننوشتین بلکه نظریات تان را ابراز کردید ,با عرض حرمت ----------------------------------------------- دل ز نا بینا ئی خود میکشد بار جسد تا گره در سینه دارد، دانه خاکش بر سر است بر خود از غفلت بهشتی را جهنم کرده ایم گر دل از شرم معاصی آب گردد کوثر است عرض ما و من چه دارد جز بروی هم زدن موج این دریا شکست شیشهً یکد یگر است عافیت از عالم امکان نباید خواستن خانه زنجیر سامانش همین شور و شر است سعی عاشق را بجهد مردم دنیا مسنج وجد طفلان دگرست و رقص بسمل دبگر است از حیا مگذر که در ناموسگاه اعتبار شرم مردان را وقار است و زنان را زیور است عاقبت شام جوانی صبح پیری میشود ابتدای هر چه دود است، انتها خاکستر است زینت ظاهر بود نقصان روشن گوهران تیره گی دارد بدل تا شمع را گل بر سر است نیست یک صاحبنفس کز وی دلی روشن شود این زمان تأثیر اگر دارد، دم آهنگر است تابع همچون خودی بودن ز بینا ئیست دور در حقیقت کهنه کور است آنکه گفتی نو کر است بی تکلف کسب هوش کن در دیوان راز اندکی فهمیدن از بسیار گفتن خوشتر است بیدل از معنی طرازی بر کمال خود ملاف
گرد ساحل باش این موج از محیط دیگر است
__________________
زندگی چیزی نیست ،که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود |
|
#12
|
|||
|
|||
|
در این غفلت سرا عرفان ما هم تازگی دارد
سراپا غرق دانش گشتن و چیزی نفهمیدن
__________________
زندگی چیزی نیست ،که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود |
|
#13
|
|||
|
|||
|
محال گرامی درود آفتاب از کدام سمت دمید؟ خوب از هر سمت و سوی که دمیده است، مداما دمنده باشد چند ماه پیش همین بند را که شما نوشته اید در کتابی از جناب کاظم کاظمی که در مورد اندیشه های بیدل نوشته اند خواندم. چه لذتی بردم و چه کیفی کردم. به هر رو خوشحالم که دوباره با ما همکارید دستت گشوده و بختت بلند بادا
__________________
در دبستانی که درسش فکر نو ایجاد نتوان کرد به تعلیم و به درس و کله ی استاد آتش زن
|
|
#14
|
|||
|
|||
|
Quote:
سلام و احترامات به شما بدخشانی گرامی آفتاب در هالند مداما چشم پتکانی داره و به فکر من سایه آفتاب هم بر سر من افتاده که خوی و خواصش را از خود کرده ام. ممنون شما. خوشهالم که همه شما را در عالم لطف وصفا میبینم. به هر حال معلوم میشود که ذوق و صلیقه خوبی در انتخاب شعر وکتاب دارید. میخواستم بپرسم اگر چند کتابی را به من سفارش بدهید چون قصد کابل رفتن را دارم............ موفق و کامگار باشید با عرض حرمت
__________________
زندگی چیزی نیست ،که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود |
|
#15
|
|||
|
|||
|
ادب، نه كسب عبادت، نه سعي حق طلبي است
به غير خاک شدن، هرچه هست، بيادبي اســت
__________________
زندگی چیزی نیست ،که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود |
![]() |
| Currently Active Users Viewing This Thread: 1 (0 members and 1 guests) | |
| Thread Tools | |
|
|